X
تبلیغات
فریاد بی وفایی ها

فریاد بی وفایی ها

این شکایتنامه نامهربانی های توست *** آنچه دیدم از جدایی ها جدا خواهم نوشت...

عید همه مبارک...

تا امام عاشقان، حضرت امیر شد

آسمان شکوفه کرد، ناگهان غدیر شد

ناگهان تمام دشت، پر شد از نماز رود

سرو، سربلند کرد، بید سر به زیر شد

عاشقانه زیستن، باز امتداد یافت

دل به روز عاشقی، باز هم اسیر شد

از مدینه تا نجف، پر شد از صدای دف

مکّه غرق نور شد، کعبه بی‌نظیر شد

در حصار شب نماند، ای امیر عاشقان!

هر که در طواف عشق، با تو هم مسیر شد


عیدتان مبارک...
 
التماس دعا...
 
 

ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 ] [ 13:58 ] [ سارا ] [ ]

حال نوشت 8 (دادگاه مهریه و عروسی دختر داییم و حضور افشین توی مجلس ...)

روزگارا ...!


تو اگر سخت به من ميگيري،

با خبر باش كه پژمردن من آسان نيست.

گرچه دلگيرتر از ديروزم،

گرچه فرداي مبهم مرا ميخواند،

ليك باور دارم دلخوشي ها كم نيس...


ادامه مطلب
[ دوشنبه شانزدهم آبان 1390 ] [ 17:13 ] [ سارا ] [ ]

حال نوشت 7

یه بزرگی میگه...(اسمشو نیدونم ):

 اگه کفشت پاتو مي زد و از ترس قضاوت مردم پابرهنه نشدي

و درد رو به پات تحميل کردي ، ديگر در مورد آزادي شعار نده . . .


ادامه مطلب
[ سه شنبه دهم آبان 1390 ] [ 19:29 ] [ سارا ] [ ]

حال نوشت 6

سلااام ... ...

امروز واسه کارام رفتم پیش وکیلم ... تو دفتر با یه خانومی آشنا شدم که خیلی مشکلش برام جالب بود والبته تاسف بار...

میگفت ۲ سال پیش طلاق گرفته ... البته تو دوران عقد بستگی ... و وقتی برای معاینه میره پزشک قانونی میگن دوشیزه نیست ... و اونم از اونجایی که هیچ کدوم از خانواده اش پشتش نبودن با اینکه مطمئن بوده کاری نکرده و دوشیزه است کوتاه میاد و پیگیر نمیشه ...بیچاره میگفت حتی دادگاه هم به زور باهاش میومدن و یا یه وقتایی هم تنها میرفت ... و در نتیجه فقط برای رهایی و از زور تنهایی همه چیو میبخشه و حتی تا خریدایی که براش کرده بودن و پس میده و جدا میشه ... 

و به خاطر انگی که خورده بوده یک سال دچار افسردگی میشه ... تا اینکه بعد از یک سال یکی از دوستاش بهش پیشنهاد میده پیگیر قضیه شو و اگه واقعا مطمئنی چیزی نبوده یه بار دیگه برو برای معاینه ... و به همراهی دوستش دوباره میره پزشک قانونی برای معاینه و متوجه میشه کاملا سالمه و بهش میگن اون موقع تشخیص پزشکت اشتباه بوده و دوباره با گرفتن وکیل اقدام میکنه و اسم طرف و از شناسنامه اش پاک میکنه ...

 واقعا نمیدونم اون پزشک هایی که رو هوا تشخیص میدن و برای خودشون رای میدن اون دنیا چه طوری میخوان پاسخگوی دخترایی مثل این خانم باشن ...

میگفت دلم میخواد از اون پزشک شکایت کنم اما همه میگن به جایی نمیرسی چون اونقدر هوای همو دارن که خیلی راحت خودتو محکوم میکنن ... ولی میگفت هرگز ازش نمیگذرم بابت تشخیصی که داد و اینجوری منو به افسردگی کشوندو سر افکنده ام کرد ... ای کاش همه پزشکا جرات اینو داشتن که لا اقل اگه از تشخیصشون مطمئن نیستن عنوان کنن ...و راه دومی برای خانومایی مثل این خانوم بزارن ...

به هر حال براش آرزوی خوشبختی میکنم ...


ادامه مطلب
[ دوشنبه نهم آبان 1390 ] [ 1:32 ] [ سارا ] [ ]

خصوصی نوشت 3

[ دوشنبه نهم آبان 1390 ] [ 0:45 ] [ سارا ] [ ]

خدایا واقعا خوبم؟؟؟

چه حـــــــــــالي دارم اين روزا... !!!
 

نه آرومـــــــــم نه آشوبـــــــــــــــــــــــم ...!!!


به حالـــــــــــم اعتباري نيست ...

                  نمیدانم خدایا ...که آیا واقعا خوبم؟؟؟...

 


[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 21:43 ] [ سارا ] [ ]